«آدم وقتی می‌میرد، می‌تواند به چیزهای بزرگ‌تری [خنده‌دارتری] فکر کند.»

gravatar
By admin
 · 
December 4, 2021
 · 
1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «اعدام» نوشته‌ی حسن تهرانی
چهارم دسامبر 2021
«یک روز صبح مرا اعدام کردند ... و من مُردم.» این در واقع خلاصه‌ی داستان تهرانی است و همه چیز در اختصار همین سه نقطه‌ی ما‌بین لحظه‌ی پیش از اعدام تا لحظه‌ی مرگ روایت می‌شود. شوخ‌طبعی[1] نویسنده از همان خط اول هویداست: روایت یک مرده از چگونگی اعدامش. دلیل مرگ: رفاقت با تمساحی آفریقایی که گریه نمی‌کرد. اما آیا انتخاب چنین محتوایی می‌‌تواند به تنهایی تضمین‌کننده‌ی موفقیت داستان باشد؟
برای شناخت بهتر محتوای داستان نگاه جامع‌تری لازم است. کاکرد روانشناسانه‌ی شوخ‌طبعی به عنوان یک مکانیزم دفاعی[2]، کارکردی شناخته‌شده است که البته برای داستان هم امکاناتی را به همراه می‌آورد. در واقع، نه تنها شوخ طبعی«... به ما اجازه می‌دهد تا جهان را به واسطه‌ی زوایای متفاوتی که خودمان انتخاب می‌کنیم ببینیم.»[3] بلکه امکان دیده شدن همزمان دنیای بی‌عیب‌ونقص مد نظر ما و دنیای معیوبی که در آن زندگی می‌کنیم را فراهم می‌‌نماید.[4]
با این تفاسیر، تهرانی با استفاده از شوخ‌طبعی راوی و قرار دادنش در موقعیتی اجتناب‌ناپذیر علاوه بر هم‌سطح کردن واقعیت و فانتزی امکانات ویژه‌‌ی دیگری را هم برای داستانش به ارمغان می‌آورد؛ امکاناتی که به دلیل هماهنگی دقیق با محتوا از خود موقعیت اعدام اهمیت بیشتری می‌یابند. به بیان دقیق‌تر، راوی که با چشم‌بند پای جوخه‌ی اعدام ایستاده‌است امکانی برای مشاهده‌ی‌ عینی محیط ندارد. همین نکته‌ ذهنی‌گرا بودن روایت و در نتیجه ناگزیری خواننده در اکتفا کردن به توصیفات راوی را توجیه می‌کند. درعین‌حال راوی برای مواجهه با بحران و ترس اعدام شدن به سنگر شوخ‌طبعی و تخیل پناه می‌برد. در واقع تهرانی ورای موقعیت کمدی-تراژیکی که آفریده، از یک طرف با انتخاب راوی اول شخص به خواننده اجازه‌ می‌دهد تا به دنیای ذهنی شخصیت محوری ورود کند و از طرف دیگر با اضافه کردن شیوه‌ی جریان سیال ذهن امکان تشدید بحران موقعیت و هم‌ذات‌پنداری را فراهم می‌آورد.
به طور خلاصه می‌توان گفت موقعیت طعنه‌آمیزِ داستان «اعدام»، یعنی روایت یک مرگ از زبان همان کسی که مرده‌است، سرآغاز مجموعه تصمیماتی است که به ترتیب در انتخاب نوع و لحن راوی (اول شخصِ شوخ‌طبع)، شیوه‌ی روایت (جریان سیال ذهن) و البته ذهنی‌گرا بودن داستان نمود پیدا می‌کند. در نهایت می‌توان گفت موفقیت داستان تهرانی تنها از انتخاب محتوایی خاص ناشی نمی‌شود. بلکه این هماهنگی دقیق فرم و محتواست که اهمیت بیشتری می‌یابد. در واقع فرم و محتوا به نحوی در داستان تهرانی مکمل یکدیگرند که فقدان یکی از آن‌ها وجود دیگری را از معنا تهی خواهد کرد.
[1]   Humor
[2] Defense Mechanism
[3]   “In his now-classic work The Act of Creation, author and journalist Arthur Koestler suggests that humor allows us to view the world through different lenses of our own choosing.” Gini, A., 2017. In: The Importance of Being Funny: Why We Need More Jokes in Our Lives. s.l.:Rolman & Littlefield, p. 53.
[4] همان
Comments

No Comments.

Leave a replyReply to

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved