آقای نویسنده حواسش هست

gravatar
By admin
 · 
September 10, 2021
 · 
1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «آقای نویسنده تازه‌کار است» نوشته‌ی بهرام صادقی
دهم سپتامبر 2021
بی‌تردید یکی از معیارهای تشخیص میزان تسلطِ نویسنده به حوزه‌ی داستان، توجه به آگاهی‌اش در به‌کارگیری ابزارهای داستانی است؛ یعنی آنچه که بهرام صادقی در سطحی پیشرفته‌ به داستان آقای نویسنده تازه کار است وارد می‌کند. در واقع کار صادقی از این حیث در دو سطح قابل بررسی است: یکی استفاده از فرمتی که می‌توان آن را دو داستان و سه راوی ‌نامید و دیگری تعمد در تمهیداتِ داستانی. 
دو داستان و سه راوی
در اینجا فرمی که آگاهانه برای داستانِ آقای نویسنده‌ تازه‌کار است انتخاب شده پتاسنیل‌های متعددی را به ارمغان می‌آورد. به عنوان مثال، هرچند که داستان در واقع از زبان یک نفر نوشته شده-یعنی همان کسی که گفتگوی میان نویسنده‌ی تازه‌کار و منتقدش را یادداشت می‌کند-اما استفاده از فرمت دیالوگ این امکان را فراهم می‌آورد تا در سطح دومِ روایت خودِ نویسنده‌ی تازه کار و منتقدش تبدیل به راویانِ درجه دومی شوند که به صورت موازی و از دو زاویه کاملا متفاوت داستان دومی را درباره‌ی آقای اسبقی روایت می‌کنند. درواقع نویسنده هم عملا در همان پاراگراف اول و با اعلام دو عنوان متفاوت برای داستان-یعنی «آقای نویسنده تازه‌کار است» و «آقای اسبقی برمی‌گردد.»-موازی بودن این دو داستان را به خواننده گوشزد می‌کند.
پتانسیل دیگری که با ایستادنِ راویِ اصلی در نقطه‌ای خارج از گفتگوی دو نفره به وجود می‌آید، مسئله‌ی فراداستان است؛ یعنی امکان فاصله گرفتنِ خواننده از داستانِ آقای اسبقی و برخورد غیرمستقیم با آن از لوای گفتگوهای شخصیت‌های نویسنده و منتقد. ویژگی دومی که از انتخاب دیالوگ به عنوان ساختار روایی ناشی می‌شود، امکان استفاده از زبان محاوره است. معمولاً استفاده از زبان محاوره به عنوان زبان غالب در داستان، ریسکِ از دست دادن کنترلِ روایت و خدشه‌وارد کردن به ساختار داستان را به همراه خواهد داشت. اما در داستان صادقی زبان محاوره نه تنها به ساختار داستان خدش وارد نمی‌کند، بلکه کشمکش داستان را هم در حرکتی رفت‌وبرگشتی تشدید می‌نماید.
تعمد در تمهیدات داستانی
اتخاذ تصمیمات تکنیکیِ تأثیرگذار هم مهر تایید دیگری‌ست بر تسلط نویسنده. صادقی هم در همین راستا به خوبی توانایی‌اش را در فاصله گرفتن از داستان و نگاه کردن به آن از زاویه های متفاوت به‌رخ می‌کشد؛ پروسه‌ای که فقط به انتخاب فرمِ دیالوگ ختم نمی‌شود و نشانه‌ای است از تسلط او در هم‌ذات‌پنداری با نگرش هر دو سوی گفتگو و پیاده‌سازیِ دقیق آن به نحوی که خواننده بتواند در میان رفت‌وبرگشت‌های پینگ‌پونگیِ شخصیتِ نویسنده و منتقد، ماجرای آقای اسبقی را دریابد.
استفاده‌ی عمدی از روده‌درازی-که عموماً در داستان‌نویسی نقطه‌ی ضعف به حساب می‌آید- و تبدیل آن به ویژگی‌ای مثبت ویژگی دیگری‌ست که آگاهی نویسنده را تأیید می‌کند. عمدی بودن این تصمیم از دو طریق قابل شناسایی است: اول اینکه روده‌درازی به پرورش شخصیتِ نویسنده‌ی تازه‌کار که در «نشان دادن» اتفاقات داستانش عاجز است کمک می‌کند و دوم اینکه شخصیت منتقد هم به دفعات با کلافه‌گی به این روده‌درازی‌ها عکس‌العمل نشان می‌دهد.
آخرین نشانه از آگاهی نویسنده به داستان، تصمیم او برای پایان‌بندیِ ماجرای آقای اسبقی است. شاید اگر این پایا‌ن‌بندی در داستانی بدون دیالوگ و کلاسیک که اختصاصاً به آقای اسبقی ربط داشت نقد می‌شد، نمره‌ی ضعیفی می‌گرفت. اما اتفاقاً فراداستانی بودنِ داستان و این‌که از همان ابتدا-و حتی در عنوان داستان- بر روی تازه‌کار بودن آقای نویسنده تأکید شده است، هم ضعف در پایان‌بندی را به خوبی توجیه می‌کند و هم نشانی‌ست از تازه‌کار بودن آقای نویسنده. 
آنچه از همه‌ی بررسی‌های انجام شده بر‌می‌آید، نشانه‌هایی‌ست از تسلط و آگاهیِ بهرام صادقی در آفرینش داستانی که داستانی بودن خودش را زیر سوال می‌برد تا خواننده را در برزخی معمایی به حال خود رها کند. برزخی میان خواننده بودن و منتقد بودن، برزخی میان دنیای آقای اسبقی و دنیای آقای نویسنده‌ی تازه‌کار، برزخی میان دو داستان.
Comments

No Comments.

Leave a replyReply to

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved