ادبیاتی که وام‌دار معماری شد (1)

gravatar
By admin
 · 
May 15, 2025
 · 
1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «دریچه» نوشته به‌روژ ئاکره‌یی
پانزدهم می 2022
ورای صراحت کلام، سادگی در انتخاب واژگان، و نشانه‌شناسی دقیق عناصر داستان، آنچه دریچه را از دیگر داستان‌های این مجموعه متمایز می‌کند، ارتباط میان فضا و پیرنگ است. تصمیم ئاکره‌یی در نمایش تقابل دو جهان، یا به عبارتی دیگر، تقابل دو نسل، در موقعیت فضایی ویژه‌ای تحقق می‌یابد؛ موقعیتی که ساخته شدنش پیش از هرچیز دیگری به جهان معماری وابسته است. در دنیایی که ئاکره‌یی پیش‌روی خواننده ترسیم می‌کند، این عناصر معماری‌اند که پابه‌پای شخصیت‌ها روایت را پیش می‌برند. ترکیب دیوار، به عنوان عنصر فضایی جداکننده، و در، به عنوان عنصر فضایی متصل‌کننده، نمود موقعیت متناقضی‌ست که در صحنه‌ی مواجهه‌ی مرد با دخترش در لابه‌لای مکالمات در حال شکل گرفتن است. موقعیت «پشت در بودن» و استیصال ناشی از آن برای برقراری ارتباط، شکل‌گیری جنس دیگری از رابطه را طلب می‌کند که عمدتاً بر مبنای مکالمه ممکن می‌شود. این یعنی حضور پررنگ‌تر زبان و خلق موقعیت بحرانیِ «فهمیده شدن». هم‌زمانی موقعیت «پشت در بودن» و الزام «برقراری مکالمه» برای یک کودک، به خودی خود موقعیتی بحرانی‌ست. ئاکره‌یی اما، در دو طرف دیوار کودکی از نسل دوم مهاجر که دست‌وپا شکسته فارسی حرف می‌زند را در مقابل پدری از نسل اول مهاجر که از جنبه‌های مختلف برقراری ارتباط اجتماعی ضعیف است در مقابل یکدیگر قرار میدهد. در ادامه، گره‌گشایی این بحران با فراخواندن دیگر جزئیات معماری ممکن می‌شود. چشمیِ در اولین عنصری‌ست که به کودک اجازه‌ی دیدن پدر را می‌دهد. اما حتی در این حالت هم نوعی ارتباط یک‌طرفه یا شاید بتوان گفت ناقص شکل گرفته است. ناقص بودن این رابطه در لحظه‌ای نمود می‌یابد که کودک عروسکی که پدر برایش هدیه گرفته را از درون چشمی می‌بیند اما به آن دسترسی ندارد. دریچه‌ی پستی‌ای که پایین در تعبیه شده عنصر معماری دیگری‌ست که -حداقل-امکان لمس کردن عروسک را برای کودک و لمس کردن دختر را برای پدر فراهم می‌کند.
نحوه‌ی استفاده‌ی ئاکره‌یی از عناصر معماری در داستان دریچه، از وجه فضایی دیگری نیز قابل بررسی است. تقسیم کردن فضای دو طرف دیوار به فضای داخلی «خانه» و راه‌پله در کنار توصیفاتی که از مواجهه‌ی پدر با همسایه‌های «خارجی» و گربه به خواننده ارائه شده به نوعی بیانگر بحران هویت است. در واقع از این دیدگاه، خانه به عنوان فضایی امن و شناخته شده تعریف می‌شود و به طور موازی با مسئله‌ی مهاجرت، ترک‌کردن خانه، بی‌خانه بودن، و بحرانی کردن مفهوم خانه ارتباط برقرار می‌کند. از طرف دیگر، راه‌پله به عنوان «فضای سوم»، ناکجای نادقیقی‌ست که نه درون فضایی مشخص قرار گرفته و نه هویت فضایی مستقلی دارد.[1] در عین حال، حضور گربه و همسایه‌ها به عنوان نماینده‌ی دو گروهی که پدر در برقراری ارتباط کلامی با آنها ناتوان است، بر تعلق این فضا به «دیگران» تاکید دارد. دیگرانی به غیر از پدرِ مهاجر.
ئاکره‌یی با وام گرفتن از عناصر معماری و ترکیب کردن آن‌ها با عناصر داستان، امکانات تازه‌ای برای درک موقعیت‌های داستانی به وجود می‌آورد. این شیوه‌ از روایت نه تنها تجسم فضایی دقیقی از موقعیت را به خواننده ارائه می‌دهد، بلکه با فراخواندن نشانه‌هایی نظیر مفهوم دیوار به عنوان عنصر جدا کننده، مفهوم در به عنوان عنصر ارتباط دهنده و مفهوم دریچه و چشمی به عنوان عناصر واسط، لایه‌های معنایی دیگری به روایت اضافه می‌کند که تماماً در خدمت پیرنگ قرار گرفته‌اند. 

[1]  «فضای سوم» (ecalP drihT ehT) مفهومی‌ست که اولین بار توسط رِی اولدنبرگ (grubnedlO yaR) در کتاب ecalP dooG taerG ehT مطرح شد. بر اساس این مفهوم، به فضاهای اجتماعی‌ای که از یک طرف از فضاهای قابل سکونت-یعنی آنچه از دیدگاه اولدنبرگ فضای اول (ecalp tsrif) نامیده می‌شود  - و از طرف دیگر از فضاهای کاری-یعنی آنچه از دیدگاه اولدنبرگ فضای دوم (ecalp dnoces) نامیده می‌شود -تفکیک شده باشد فضای سوم گفته می‌شود. نمونه‌هایی از فضای سوم عبارتند از کلیساها، کافه‌ها، کتابخانه‌های عمومی، کتابفروشی‌ها و باشگاه‌های ورزشی.

Comments

No Comments.

Leave a replyReply to

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved