از نثرآهنگین و شاعرانگی به تضاد و رئالیسم جادو
· January 23, 2022
· 1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «باد بادآوردهها را نمیبرد» نوشته نادر ابراهیمی
بیست و سوم ژانویه 2022
نادر ابراهیمی در شاعرانه نوشتن تبحر دارد و در بعضی از مواقع هم مثل رمان «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» تا حدی به این ساختار شاعرانه پایبند میماند که مجبور میشود به قیمت خدشهدار شدن درونمایه و دیگر عناصر برای داستانش هزینه بپردازد. با وجود این تفاسیر، شاید به سختی بتوان «باد بادآوردهها را نمیبرد» را یک شاهکار ادبی در تاریخ داستان کوتاه ایران به شمار آورد، اما بدون تردید میتوان آن را یکی از بهترین داستانهای نادر ابراهیمی در نظر گرفت. چرا که ابراهیمی با تغییر دادن استراتژی های داستاننویسی و روی آوردن به دو عنصر تضاد و رئالیسم جادو، کیفیات تازهای را به داستانش وارد میکند که در مقایسه با دیگر آثار این نویسنده متمایز است.
اگر چه با اتکا به دادههای خارج از داستان و بررسی کارنامهی حرفهای نادر ابراهیمی سخت بتوان پذیرفت که او با آگاهی کامل از شیوهی روایت رئالیسم جادو به نفع داستانش بهره برده باشد، اما به هر تقدیر رگههایی از این کیفیت در داستان دیده میشود. به عبارت دقیقتر، درست در نقطهای از داستان که خواننده از کشته شدن دوبارهی قلیچ توسط بارزیل-آن هم با خالی کردن پنجاه تیر در مغز کوبیدهی جنازهاش- با خبر میشود، صدای آوازخوانیهای شبانهی قلیچ در دشت هم متداومتر به گوش میرسد و البته باد است که صدا را به گوش میرساند و هرگز هیچکس شمایلی از قلیچ را دردشت نخواهد دید. داستان «باد بادآوردهها را نمیبرد» از این حیث به نمونههای موفقتری نظیر مجموعه داستان «عزاداران بیل» از غلامحسین ساعدی و «برف و سمفونیهای ابری» از پیمان اسماعیلی تنههای نامنظمی میزند. تفاوت ساعدی با ابراهیمی در میزان آگاهی و تسلط به این کیفیت فراواقعیست. چرا که ساعدی بر خلاف ابراهیمی با کنارهم چیدن مجموعهای از عناصر مرموز در کنار هم به صورت چند بعدی حال و هوایی وهمناک به داستانهایش میبخشد. اما نقطهی اشتراک این داستان با مجموعه داستان عزاداران بیل-خصوصاً داستان اول- در استفاده از صدایی مرموز است که در داستان ساعدی در قالب صدای زنگوله و در داستان ابراهیمی در قابل شعرخوانیهای شبانهی قلیچ نمود مییابد. از طرف دیگر بهنظر میرسد میتوان اشتراکات بیشتری میان «باد بادآوردهها را نمیبرد» و مجموعهی داستانی «برف و سمفونیهای ابری» پیدا کرد. از جملهی این اشتراکات توجه ویژهی پیمان اسماعیلی به یک اقلیم خاص و تأکید بر ویژگیهای اقلیمی آن منطقه است. البته که منظور از اقلیم در داستان صرفاً اقلیم تعریف شده در دنیای داستانی است و تلاشی برای تطبیق آن با یک منطقهی جغرافیایی حقیقی صورت نخواهد گرفت. به عبارت دیگر، هر دو نویسنده در تعریف دنیای داستانی که مختص به یک اقلیم مشخص (خواه خیالی، خواه حقیقی) موفق بودهاند. البته با در نظر گرفتن کیفیت رئالیسم جادویی به عنوان معیار مقایسه، آنچه مجموعه «برف و سمفونیهای ابری» را تبدیل به نمونهی بهتری میکند، توجه پیمان اسماعیلی به شکلدهی کیفیت وهم و خیال به واسطهی تعریف روابط بین شخصیتهاست. به بیان دیگر، خواننده به واسطهی ترسی که از طریق شخصیتها نسبت به موقعیت نشان داده میشود و همینطور عملهای داستانی که برخلاف توصیهی دیگر شخصیتهای داستان از شخصیت محوری سر میزند با این فضای وهم و خیال درگیر میشود.
اما آنچه که ابراهیمی را در «باد بادآوردهها را نمیبرد» بیشتر از هر چیز دیگری از زیادهروی های شاعرانهاش دور میکند مسئلهی شیفت استراتژیک او از توجه به نثر آهنگین و استفاده از آرایههای شاعرانه به تأکید بر نقش عناصر داستان است. او با همین تغییر هوشمندانه نه تنها کیفیت ابراهیمیوار نوشتن خود را حفظ میکند، بلکه با استفاده از بهکار گرفتن تضاد، شخصیتهایی چند وجهی به خواننده ارائه میدهد. ابراهیمی با نگهداشتن شعر و اینبار خود شعر و نه نثری که ادای شعر را درمیآورد، پایبندی خود را به حضور شعر در داستانهایش به شیوهای پیشرفتهتر نشان خواننده میدهد. از طرف دیگر، جاگذاری دقیق این شعرها از دو منظر فرمی و محتوایی حائز اهمیت است. چرا که از بعد فرمی، شعرها عملاً نقش پاساژهایی را ایفا میکنند تا برای نویسنده امکان برش در روند خطی داستان را فراهم آورند. در بعد محتوایی داستان هم، به نظر میرسد ابراهیمی با کمک گرفتن از تضاد و به دلیل ظرافتی که در تزریق این ویژگی درون شخصیت قلیچ به خرج داده، برای خواننده پرسونایی سرشار از تناقضات انسانی و در عین حال باور پذیر تعریف میکند.
ابراهیمی به عنوان نویسندهای که تجربیات متنوعی را در داستاننویسی امتحان کرده است با نوشتن «باد بادآوردهها را نمیبرد» و بهکار گیریِ تضاد و رگههایی از شیوهی روایت رئالیسم جادویی، امکان مقایسهی این داستان با دیگر داستانها و سبک نوشتاریاش برای خوانندهی مطالبهگر فراهم میکند. او با اینکار اجازه میدهد تا از روند تغییراتی که در شیوه داستاننویسی اتفاق افتاده با خبر شود و دریچهای را برای یادگرفتن از تجربههای داستاننویسی خودش به روی خواننده میگشاید. ■
No Comments.