داستان به روایت دوربین-روی-دست

gravatar
By admin
 · 
January 12, 2022
 · 
1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «شهر کوچک ما» نوشته احمد محمود
بیست‌وچهارم ژانویه 2022
با در نظر داشتن تجربه‌ی آکادمیک فرزان و تسلطش به ادبیات، در برخورد اولیه با داستان «لوه» سوالی در ذهن شکل می‌گیرد؛ اینکه پرداختن به جزئیاتی این‌چنین دقیق چه ضرورتی دارد؟ در جستجوی پاسخ این سوال و به منظور فراهم آوردن شناختی دقیق‌تر، لازم است تا داستان را در لایه‌ی ساختاری‌اش با دقت بیشتری بررسی کنیم. آنچه در اولین برخورد با داستان فرزان جلب توجه می‌کند پرداختن دقیق او به جزئیات است. در واقع نویسنده با کنارهم‌نشینیِ تصاویر، کیفیتی مشابه یک فیلم مستند به داستان بخشیده است. گویی که راوی-شخصیت با در دست داشتن یک دوربین هندی‌کم خانگی اتفاقات داستان را برایمان ثبت کرده است؛ این یعنی همان کیفیتی که مستلزم حضور شخصیت‌ها در طبیعی‌ترین حالت‌شان است. اما چگونه می‌توان چنین کیفیتی را به واسطه‌ی داستان‌نویسی خلق کرد؟ فرزان چنین کاری را به واسطه‌ی پرداختن به جزئیات در داستان پیاده‌سازی می‌کند تا با قرار دادن این جزئیات در یک شبکه‌ی ارتباطی دقیق، شخصیت «لوه» و به کمک آن شخصیت راوی و دیگر شخصیت‌های داستانش را به خواننده بشناساند. 
جزئیات ارائه شده در متن داستان
ضرورت
دلیل ارائه در داستان
«نور چراغ‌های سقفی روی صورت صاف و بچگانه و پیشنای بلندی که در انحنای خطِ عقب نشسته‌ی موهای سرش محو می‌شد، می‌درخشید.»
دارد
شخصیت‌پردازی ظاهری لوه +  مقدمه‌ای برای پرداختن به ریزش موی لوه
«متوجه شدم که بند شلوار قرمز رنگی روی شانه‌هایش انداخته است.»
دارد
شخصیت‌پردازی ظاهری لوه  + مقدمه‌ای برای پرداختن به علاقه لوه به بند شلوار
«با هم دست دادیم و او چرخ‌دستیِ محتویِ زنجبیل را به طرف صندوق هل داد. من دنبال لامپ و حوله‌ی کاغذی گشتم و ...»
دارد
نشان دهنده تفاوت سلیقه لوه با راوی-شخصیت  + مقدمه‌ای برای پرداختن به زنجبیل به عنوان راه حل درمانی که لوه برای ریزش مو استفاده خواهد کرد
«آن روز صبح قبل از بیرون آمدن از خانه، لباس مخملِ راه‌راهم را پوشیده بودم و پیراهنی که دکمه سردست داشت ...»
دارد
شخصیت‌پردازی ظاهری راوی-شخصیت + در ارتباط با نقطه‌ای از داستان که لوه راوی را با فروشنده اشتباه می‌گیرد و توجیه اینکه ظاهر راوی نمی‌توانست شبیه فروشنده‌ها باشد
«رنگ تیره‌ای داشت و از جعبه‌ی کوچکی کشمش می‌خورد و پیپ ساده‌ای به لب داشت. از پشت میزش دور زد و با کفش راحتی و سبکی آمد و با من دست داد.»
دارد
شخصیت‌پردازی ظاهری جرج تامس + القای حسی از راحتی و آرامش در شخصیت جرج تامس به عنوان یک آمریکایی مستقر در وطن خود.
«دستمالی از جیب شلوارش درآورد و نم عینکش را پاک کرد.»
ندارد
____
«جرج از صندلی عقبِ اتومبیلش یک پتو، یک صندلیِ تاشو، یک جفت پرده‌ی کوچم و چند چیز دیگر بیرون آورد و آنها را به داخل خانه‌ی خالی برد.»
دارد
نشان از توجه و مراقبت جرج به عنوان یک آمریکایی نسبت به راوی به عنوان یک مهاجر
«رنگ تیره‌ای داشت و از جعبه‌ی کوچکی کشمش می‌خورد و پیپ ساده‌ای به لب داشت. از پشت میزش دور زد و با کفش راحتی و سبکی آمد و با من دست داد.»
دارد
شخصیت‌پردازی ظاهری جرج تامس + القای حسی از راحتی و آرامش در شخصیت جرج تامس به عنوان یک آمریکایی مستقر در وطن خود.
«دستمالی از جیب شلوارش درآورد و نم عینکش را پاک کرد.»
ندارد
____
«جرج از صندلی عقبِ اتومبیلش یک پتو، یک صندلیِ تاشو، یک جفت پرده‌ی کوچم و چند چیز دیگر بیرون آورد و آنها را به داخل خانه‌ی خالی برد.»
دارد
نشان از توجه و مراقبت جرج به عنوان یک آمریکایی نسبت به راوی به عنوان یک مهاجر
«گربه دوروبرِ لوه می‌چرخید و از سر و کولش بالا می‌رفت.»
دارد
شروع حضور گربه (گربه به عنوان یک عنصر موازی تا انتهای داستان شاهد اتفاقات خواهد بود.)
«دانلد روبک مردی بود با شکم برآمده و پوست سفیدِ شمعی.»
دارد
شخصیت‌پردازی ظاهری دانلد روبک + اشاره به مسائل نژادی و سفیدپوست بودن دانلد روبک
«روی میزش پر بود از خرت و پرت‌های متفرقه و مثلاً کاغذهای یادداشتی که بالای آن این جمله چاپ شده بود: «از دفتر دکتر دانلد روبک، رئیس کمیته‌های پرسنلی و سرپرست دروس انشاء دانشجویان سال اول و مشاور دانشکده». در بالای سمت چپ، تصویر شمعی بود و کتاب گشوده‌ای که کلمات «دانایی» و «توانایی» به طور عمودی روی هر صفحه‌ی آن چاپ شده بود. همچنین نسخه‌ای از مجله‌ی «فوروم» نشریه‌ی انجمن استادان انشاء و دستور زبان که خود او در آن یک مقاله‌ی دانشگاهی به نام «نگاهی دیگر به وجه وصفیِ پیوسته» نوشته بود.
دارد
شخصیت‌پردازی دانلد روبک به عنوان فردی برون‌گرا که اهل فخرفروشی در رابطه با دست‌آوردهای آکادمیک است + نشان دادن خط فکر سیاسی دانلد روبک به عنوان یک شهروند آمریکایی لیبرال (در سیستم سیاسی آمریکا لیبرال‌ها عمدتاً مخالف پذیرش مهاجر اند)
«بعد از جلسه، ما از روی تپه‌های آن‌سوی دانشکده بالا رفتیم و به آنجا رسیدیم که چند قبر و درخت و بوته‌ی گل بود.»
ندارد
____
«[لوه] روی سنگِ قبری نشست و درددل کرد: «دکتر اجازه نمی‌دهد بیشتر از ماهی یک‌بار نزدیکی کنم. این است که اولِ ماهِ چینی را برای این‌کار انتخاب کرده‌ایم. تقویمی داریم که صد سال را نشان می‌دهد. می‌دانی که من به دکترها چندان اعتقادی ندارم اما این حرفشان پر بی‌اساس نیست ...»
دارد
نشانی از مشکلاتی که لوه در برقراری ارتباط با زنش دارد
+ وابستگی به ریشه‌های فرهنگی‌ای که هیچ ارتباطی با فرهنگ آمریکایی ندارد (نشانی از مهاجر بودن لوه)
«لوه کلاه قزاضی به سر گذاشته بود که او را گرداله‌تر و کوچک‌تر نشان می‌داد و برفِ قسمتی از جلو درِ خانه‌اش را پاک کرد و از درخت لختی در جلو خانه‌شان، در زمینه‌ی تپه‌های پوشیده از برف، عکسی گرفت.»
دارد
کلاه قزاقی نشانه‌ای است از ظاهری متفاوت (اشاره غیر مستقیم به مهاجر بودن لوه) + هنوز وجه توریستیِ شخصیت لوه فعال است که از اتفاقات معمولی جلوی خانه‌ عکس می‌گیرد.
«... نشست و با ریشه‌ی زنجبیل به مالیدنِ خط انحنای پوست سرش، بالای پیشانی پرداخت ...»
دارد
ارتباط با بخش مربوط به خریدن ریشه زنجبیل از فرودگاه
+ شخصیت‌پردازی لوه و توجه وسواس‌گونه‌اش به مسئله‌ی ریزش مو
«گربه کمرش را قوس کرد و خمیازه‌ای کرد و نشست»
دارد
ارتباط با بخش مربوط به حضور گربه
«لوه داشت صندوقی پر از کتاب را در اتومبیل جا می‌داد؛ زنش داشت پرده‌ها را از پنجره‌ی اتاق نشیمن پایین می‌کشید. گربه روی درخت نشسته بود و حرکات لوه را دنبال می‌کرد.»
دارد
حضور موازی گربه که با آرامشی مضحک اسباب‌کشی لوه و زنش را تماشا می‌کند.
در واقع با توضیحات ارائه شده نه تنها بیش از اندازه بودن جزئیاتِ داستان قابل توجیه است، بلکه نویسنده با تبدیل کردن این تهدید به فرصتی برای شخصیت‌پردازی و انسجام متن، جزئیات را به بخشی جدایی‌ناپذیر از داستان تبدیل می‌کند. به عبارت دیگر، چیدمان دقیق جزئیات و شبکه‌‌ای که برای مرتبط کردن این جزئیات به یکدیگر مورد استفاده‌ی فرزان قرار گرفته ریشه در مشاهده‌گری دقیق او نسبت به ویژگی‌های شخصیتی و تسلطش به امکانات داستان‌نویسی دارد. 

Comments

No Comments.

Leave a replyReply to

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved