درس‌هایی از یک مترجم

gravatar
By admin
 · 
August 24, 2021
 · 
1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «مهره‌ی مار» نوشته‌ی م. ا. به‌آذین
بیست‌وچهارم آگوست 2021
ناکامیِ به‌آذین در انسجام بخشیدن به عناصر داستان و رسیدن به آن درجه از کیفیتِ فریبایی که یوسا از آن یاد می‌کند [1]، این فرصت را فراهم می‌آورد تا با نگاهی نقادانه به نواقصی که روی داستان سایه‌ افکنده، درس‌هایی برای داستان‌نویسی توشه کنیم. البته که این به هیچ‌وجه به معنای فاقد ارزش دانستن این داستان نیست و تنها به عنوان پیشنهادی برای فهم تکنیک‌های داستان‌نویسی به کار گرفته شده است. به همین منظور و با خوانش دوباره‌ی داستان از آخر به اول متوجه پایان‌بندی ناگهانی و نامنسجم به‌آذین می‌شویم؛ یعنی جایی که زن‌های همسایه و جعفر-شوهر گلنار-او را دراز کشیده بر روی ایوان می‌یابند. عدم کارایی پایان‌بندی در دو نقطه قابل ردیابی است: یکی مشخص نبودن زنده بودن یا مرگ گلنار و دیگری حضور ناگهانی شخصیتِ زنِ همسایه و نامفهومیِ جمله‌ی پایانی داستان.
این اولین باری نیست که به‌آذین از عناصر افسانه‌ای و نمادین در داستانش استفاده می‌کند اما به نظر می‌رسد که به‌کار بردنِ این عناصر-یعنی مار و مهره‌ی مار-این‌بار چندان به نفع او نبوده است. توجه به دو نکته یعنی عدم اشاره مستقیم به مرگ گلنار و عکس‌العمل جعفر در مواجهه با وضعیت همسرش که به جای سوگواری یا حیرت شروع به شمارش اشرفی‌ها کرده‌است به خوانشی از داستان اعتبار می‌بخشد که طلسم شدن گلنار و خواب بودنش را ممکن می‌نماید. معتبر بودن چنین خوانشی نه تنها مانند داستان جشن فرخنده‌‌ی جلال آل‌احمد موجب سوار شدن لایه‌های جدید بر ساختار داستان نمی‌شود، بلکه با ایجاد ابهامْ ذهن خواننده را منحرف می‌نماید. وارد کردن ناگهانیِ شخصیت زن همسایه در پایان‌بندی نقطه‌ی دیگری‌ست که با بی‌جواب گذاشتنِ مجمو‌عه‌ی دیگری از سوالات به داستان خدشه وارد می‌کند. اینکه زن همسایه کیست، از کجا آمده و از همه مهمتر اینکه جمله‌ی پایانی درباره‌ی چه کسی گفته شده است (که البته گمان می‌رود چرخشی باشد که از روایتِ سوم‌شخص درباره‌ی گلنار به روایت سوم‌شخص درباره‌ی زن همسایه صورت گرفته)، با افزودن بر ابهامات داستان خواننده را بیش از پیش از روند داستانی دور می‌نماید.
در نهایت آنچه که از مهره‌ی مارِ به‌آذین برایمان باقی خواهد ماند، اهمیت شخصیت‌پردازی و ضرورتِ کاشتنِ بذرِ عناصر پایان‌بندی در بطن داستان است تا با این شیوه نه تنها که انسجامی ناگسستی میان عناصر پدید آید، بلکه از ابهامات مخربی که بر علیه داستان می‌شورند نیز کاسته شود.
[1]  نامه سوم: فریبایی  از نامه‌هایی به یک نویسنده جوان، ماریو بارگاس یوسا، ترجمه رامین مولایی، انتشارات مروارید
Comments

No Comments.

Leave a replyReply to

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved