میرصادقی و تیم دو میدانی‌اش

gravatar
By admin
 · 
November 8, 2021
 · 
1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «تاپ تپ» نوشته‌ی جمال میرصادقی
هشتم نوامبر 2021
پر واضح است که دنیای داستانی امکانات متعددی برای شخصیت‌پردازی در اختیار نویسنده می‌گذارد. اما میرصادقی، با وجود آزادیِ‌عملی که برای انتخاب این امکانات در دسترس دارد، کماکان یکی از سخت‌ترین شیوه‌ها را برمی‌گزیند: یعنی استفاده از عناصر خارجی/محیطی به نفع شخصیت‌پردازی. این خود تصمیم جسورانه‌‌ای‌ست که در صورت موفقیتْ درهم‌تنیدگی‌ِ یکپارچه‌ی این عناصر با عناصر داستان را به همراه دارد و در صورت شکستْ کیفیتی کولاژ-گونه و مصنوعی‌ به داستان تحمیل می‌کند. میرصادقی اما، شکست را برنخواهد تابید. به همین منظور هم اعضای تیمش را به دقت انتخاب می‌کند؛ تیمی متشکل از پنج عنصر گرمای هوا، سروصدای بازیِ پسر بچه، صدای شسته‌شدن ظرف‌ها و کلنجار ذهنی شخصیت اصلی با مشکلات اداره. در واقع زمین بازیِ میرصادقی در داستان «تاپ‌تاپ» ساختاری مشابه زمین دو میدانی‌ دارد. به عبارت دیگر، او با تسلطش بر داستان‌نویسی هنرمندانه میان عناصر خارجی/محیطی و داستان یک رقابت دوی امدادی به راه می‌اندازد. سپس با استراتژی های مشخصی که اتخاذ کرده، تیمش را در خطوطی موازی با خط روایی داستان می‌چیند تا هر کدام را به‌موقع و به ‌نفع شخصیت‌پردازیِ نقش اول به خدمت گیرد. اینجا درست همان جایی‌ست که چیدمانِ ترکیب تیم میرصادقی اهمیت می‌یابد. به بیان دقیق‌تر، یعنی اینکه هرکدام از عناصر خارجی/محیطی چگونه همزمان با شخصیت‌پردازی، روایت داستانی‌اش را هم تحت تأثیر قرار دهند.
بر همین اساس، گرما، به عنوان اولین عنصر متشنج کننده‌، در همان ابتدای داستان و موازی با روایت گام می‌زند. صدای سه‌چرخه‌ی پسر بچه و صدای شستن ظرف‌ها، به ترتیب عوامل بعدیِ کلافه‌کردنِ شخصیت اصلی‌اند. هنر میرصادقی تنها به ایجاد رقابت میان خط روایی و عناصر خارجی/محیطی ختم نمی‌شود. درواقع این تداوم بخشیدن به هیجانِ رقابت و حرکت موازی‌اش با روایت است که کیفیتی پویا به داستان می‌بخشد و خواننده را نیز در طول مسیر با خود همراه می‌کند:
«... به خدا حالیش می‌کنم. این دفعه که بگه بچه‌ها بمونین کار کنین، می‌گم من که نیسم آقای رییس. می‌گم آقای رییس، من وظایف دیگه‌ای هم دارم و به زن و بچه‌ام هم باید برسم، تاپ... معذورم. مگه آدم چقدر نیرو تو تن داره، تاپ‌تاپ... چقدر می‌تونه کار کنه، تاپ... فردا که افتادم و مریض شدم، تاپ‌تاپ... باید چند برابر پول اضافه کارمو، تاپ... خرج حکیم و دوا بکنم، تاپ‌تاپ...» (تأکید روی کلمات از نویسنده‌ی داستان نیست)
پیش از پایان بندی نیز دوباره شاهد حرکت موازیِ عنصر گرما با خط روایی هستیم. که البته این‌بار به جای متشنج کردن اوضاع، آرامشی نسبی را بر فضای داستان و شخصیت‌‌هایش حاکم می‌کند. زیرا به واسطه‌ی همین‌ عنصر گرما ست که ماجرای درست‌کردن شربت و صمیمت میان شخصیت محوری و همسرش ممکن می‌شود. در پایان نیز صدای تاپ‌تاپ و همزمانی دوباره‌اش با افکار متلاطمِ شخصیت آخرین عنصری‌ست که از شروع چرخه‌ی معیوب دیگری خبر می‌دهد؛ شروع دور دیگری از یک مسابقه‌ی دوی امدادیِ بی‌پایان. در نهایت، آنچه که، بیش از هرچیز، ما را به تشویق تیم میرصادقی وا می‌دارد، تأثیر عناصر خارجی/محیطی بر شخصیت پردازی و هماهنگی‌شان با داستان است؛ گویی که هرکدام از این عناصر، در حین دویدن با روایت و بدون خدشه‌دار کردنش، چوب‌دستیِ امدادی را به دست دیگری می‌سپارد.
Comments

No Comments.

Leave a replyReply to

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved