می‌گویم چه شد تا بپرسی: «چگونه؟»

gravatar
By admin
 · 
May 14, 2022
 · 
1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «مسابقه» نوشته ناهید طباطبایی
چهاردهم می 2022
از همان جمله‌ی اول حساب خواننده با داستان صاف است. کسی مرده؛ از بالای پنجره پایین افتاده و مرده. حالا دیگر خواننده به جای «چه شد؟» باید بپرسد «چطور این‌طور شد؟». این یعنی ارجحیت روند بر نتیجه در داستان «مسابقه». اما سوال مهم‌تری که برای شناخت ساختار این داستان باید پرسید این است که: طباطبایی چطور با به خدمت گرفتن عناصر و امکانات داستانی روند داستانی را روایت می‌کند؟ پاسخ به این سوال را می‌توان در سه بخش صورت‌بندی کرد: شخصیت‌پردازی، موقعیت داستانی، تکنیک روایی.
بخش مهمی از شکل‌گیری روند داستان وابسته به رابطه‌ی بین مرد و راویِ زن است. طباطبایی این اطلاعات را از همان پاراگراف اول در اختیار خواننده قرار داده است: «... و این به خاطر من بود. به خاطر من که فقط شیشه‌های عینکش را چسبانده بودم. به خاطر من بود که از بالای پنجره افتاد پایین و مُرد.». بر همین اساس ردیابی ویژگی‌های شخصیتی مرد خدمتکار و زنِ راوی و بررسی اثرات آن بر پیشرفت داستان سرنخ‌های کارآمدی در چگونگی ساختن روند روایی در اختیار خواهند گذاشت.
مردِ خدمتکار
زنِ کارمند
  • به دلیل ترسِ از دست دادن شغلش در تمیز کردن وسواس دارد. (در واقع به نوعی در موقعیت خدمتکار بودن گیر افتاده است.)
  • عینکی است و بدون عینک چیزی نمی‌بیند. (عامل نزدیک شدنش به زنِ راوی به واسطه‌ی شکستن شیشه‌ی عینک)
  • نمی‌تواند به زبان فارسی صحبت کند. (بیگانگی)
  • بعد از چسباندن شیشه‌ی عینکش توسط راوی توجه ویژه‌ای به او نشان می‌دهد. (شخصیتِ مهربان)
  • از طرف سایر کارمندان مورد تمسخر قرار می‌گیرد. (بیگانگی)
  • از محیط کار و همکارانش خسته است. (بیگانگی)
  • به خدمتکار برای چسباندن شیشه‌ی عینکش کمک می‌کند. (شخصیت مهربان)
  • به داستان‌نویسی علاقه‌مند است و بسته به مواجهه‌اش با اتفاقات روزانه، هرازگاهی از آن‌ها به عنوان بهانه‌ای برای داستان‌نویسی استفاده می‌کند.
ویژگی شخصیتی مشترکی که بیشتر از همه موجبات نزدیکی خدمتکار و زن کارمند را فراهم می‌آورد بیگانگی این دو نسبت به موقعیت داستانی، یعنی حضور در اداره، است.  در واقع در همین نقطه‌ است که موقعیت داستانی حائز اهمیت می‌گردد. بر همین اساس، تأثیر توأمان شخصیت‌پردازی و موقعیت‌سازی در چند نقطه از داستان قابل توجه است. مثلاً موقعیتِ شکستنِ شیشه‌ی عینک خدمتکار بهانه‌ای‌ می‌شود تا زن کارمند به او کمک کند. از طرف دیگر مرد خدمتکار به دلیل طرز فکر سنتی و موقعیت اجتماعی‌اش، برتری ویژه‌ای برای مردان نسبت به زنان قائل است و همین ویژگی تبدیل با عاملی می‌شود برای خودنمایی در برابر زنِ کارمند در قسمت پایانی داستان: «وقتی به اداره رسیدم و در اتاق را باز کردم، دیدم او لب پنجره نشسته و دارد شیشه‌ها را پاک می‌کند. کیفم از دستم افتاد و برای اولین بار سر او داد زدم که فوراً پایین بیاید. اما او خندید و گفت ”زن، همیشه ترسید.“. و بعد چارچوب پنجره را ول کرد و دست‌هایش را تکان داد تا به من ثابت کند که چقدر شجاع است. طفلک هنوز فرصت نکرده بود دوباره به من نگاه کند که از پنجره پرت شد.»   
 عامل سومی که شکل‌گیری روند روایت را تکمیل می‌کند، انتخاب طباطبایی در تکنیک روایی است. به عبارت دیگر او برای نشان دادن کیفیت استیصال ناشی از حضور در چرخه‌‌های معیوب زندگی فقط به روایت کردنشان اکتفا نمی‌کند. بلکه با بهره گرفتن از فرم‌های دایره‌وار (Loop) تلاش دارد تا چنین کیفیتی را به صورت تکنیکی هم در بافت داستان بگنجاند. اولین نمود استفاده از این تکنیک تکرار عین به عین یک پاراگراف در آغاز و پایان داستان است.  دومین نشانه‌ از وجود فرم‌های دایره‌وار در نقطه‌ای از داستان شکل می‌گیرد که راوی برای نوشتن اولین خط از داستانش در جهان داستانی دست به قلم می‌شود و بخشی از متن ابتدایی داستان «مسابقه» را به روی کاغذ می‌آورد. در واقع طباطبایی به همین واسطه کیفیتی متافیکشنی را به داستان وارد می‌کند تا روایتی از چگونگی نوشتن شدن این داستان را در درون جهان داستانی «مسابقه» به خواننده ارائه نماید. آخرین نشانه‌ی حضور فرم‌های دایره‌وار در داستان هم مربوط به توصیف وضعیت راوی در اداره است: «از اداره بدم می‌آمد. از همکارهایم، از میزم که شیشه‌اش ترک داشت. از رئیسم و بیشتر از همه از پنجره‌ی اتاقم که روی به پنجره‌های دیگر باز می‌شد. پنجره‌هایی که پشت هر یک از آنها کارمندی بود که از اداره بدش می‌آمد و از همکارهایش و از رئیسش و بیشتر از همه از پنجره‌ی اتاقش که رو به پنجره‌‌های دیگر باز می‌شد که پشت هریک از آنها ...».
در نهایت می‌توان گفت طباطبایی با بازگو کردن حرف آخر در ابتدای داستان به جای تأکید بر نتیجه، روند را روایت می‌کند. این یعنی خلق شرایطی که خواننده را وادار می‌کند به جای انتظار برای پایانی ناشناخته، برای چگونگیِ رسیدن به پایانِ پیش‌دستی‌شده کنجکاوی کند. داستان «مسابقه» به ما نشان می‌دهد که فراهم آوردن چنین کیفیتی با پرداختن به پیرنگ و استفاده دقیق از عناصر داستانیِ یاد شده قابل پیاده‌سازی است.  

Comments

No Comments.

Leave a replyReply to

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved