نامهها، این فرزندان عقیم ادبیات
· October 24, 2021
· 1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «ابر بارانش گرفتهست» نوشتهی شمیم بهار
بیستوچهارم اکتبر 2021
تنها شدن، دور بودن از همصحبتی که به تمامی دریابدت ، ناتوانی در ابراز آنچه که باید رودررو گفته میشد، واگوییِ آخرین حرفهای سربازی گریان از پشت خاکریزها، یا شاید بهانهجویی برای گفتگو با خویشتنِ خویش، همه و همه انگیزههایی بودند که وادارمان میکردند کاغذ و قلم بهدست بگیریم و به آن دیگری نامه بنویسیم. اما اکنون که به اقتضای این زمانهی پر آشوب و مملو از ابزارهای ارتباطی، هنر ظریفِ نامه نوشتن را در تعلیقِ گذشته وا مینهیم، آیا جایگزین مناسبی برای نامهنگاری یافتهایم؟ آیا اصلاً از خود پرسیدهایم که سرنوشت نامهنگاری چه میتواند باشد و پیش از خاکسپاریش چه میتوان کرد؟ ادبیات در پاسخ به این سوال مادرانه فرزند عقیمش را باز میجوید و در زهدانِ پویایش زادوولدِ نسخههای تکاملیافتهتری را ممکن میسازد؛ همان نسخههایی که میرعابدینی را هم به کنار هم چیدن معصوم اول و ابر بارانش گرفتهست واداشته تا نشانمان دهد که چگونه نامهنگاری در عین محو شدن دوباره به اشکال دیگری نمود مییابد و از این مهلکه جان سالم بهدر میبرد.
بر همین اساس، در داستان معصوم اولِ گلشیری هم نه تنها از نامه به عنوان راهی واقعگرایانه برای مواجههی شخصیت داستان با ترس و خرافه و تخلیهی عواطف استفاده شده، بلکه همین نامهی مصنوعی است که اجازه میدهد تا شخصیت محوری در حین بازگویی اتفاقات روستا برای برادرش، کمکم به همه چیز مشکوک شود و در نهایت با پذیرفتن نیروی ماورایی مترسک نامهاش را به پایان رساند.
شمیم بهار هم از فرمت نامهنگاری در داستانش بهره گرفته. اما نامهای که شاکلهی داستان ابر بارانش گرفتهست را تشکیل میدهد از جنس دیگریست و همین خاصیت نامهنگاری است که به یاری داستان میآید تا با توافق حاکم میان فرم و محتوا از آن یک اثر برجسته بسازد. در اینجا هم، مثل داستان معصوم اول، کیستی گیرندهی نامه اهمیت ویژهای دارد-البته که از جنسی کاملاً متفاوت. چراکه گیرندهی نامه به عنوان یکی از رئوس مثلث عشق با منوچهر (نویسندهی نامه) و گیتی مرتبط میشود و دقیقاً در همین نقطه است که تصمیم منوچهر برای نامهنوشتن به کسی که میداند او هم به گیتی علاقهمند است به طعنهآمیز بودن موقعیت و پیچیدگی شخصیت منوچهر میافزاید. حالا دیگر تنهایی او کیفیت منحصربهفردی مییابد و او را گرفتار موقعیتی میکند که نه راه پس دارد و نه راه پیش. نه میتواند احساساتش را به گیتی ابراز کند و نه میتواند خود را از بند فضای هنری غریبی که واسطهی ارتباط با گیتی است رها سازد. پس برای تخلیهی این عواطف سرکوبشده، یا شاید به بهانهی خلوت کردن با افکار پریشانش به دوستی مشترک نامه مینویسد؛ همان دوستی که در تضادی پیشبرنده هم به خاطر خارج از دسترس بودنش فضای امن دردودل را برای منوچهر فراهم میآورد و هم به گیتی علاقه دارد. با در نظر داشتن پیچیدگی موقعیت و بلاتکلیفی منوچهر و در ادامهی بحث ارتباط فرم و محتوا، اکنون میتوان دلیل تکگویی های دورنی او را که در قالب جریان سیال ذهن نوشته شده بهتر فهمید. تلاشهای نافرجام منوچهر برای مطلع شدن از وضعیت رابطهی گیتی با گیرندهی نامه و خشمی که به دلیل ناتوانی در تغییر این موقعیتِ مثلثوار بر او حاکم میشود نیز ناشی از خامدستی و سادهلوحی شخصیت است. در واقع شمیم بهار کیفیتهای یادشده را به واسطهی نامهای که برای گیرندهای خاص نوشته شده و البته شیوهای که برای نگارشاش انتخاب کرده خلق میکند تا با بهدامانداختن منوچهر در موقعیتی متشنج از او پرترهای با رنگهای متضاد تصویر کند.
شاید ما نیز، همچون موقعیت منوچهر در داستان، به تلنگری بحرانی نیازمندیم؛ شاید به جنگجهانی دیگری، تا همهی سربازانِ گریانِ خطهای مقدمش لزوم کاغذ و قلم و نامه نوشتن را دوباره به ما یادآور شوند. اما آنچه مسلم است، ادبیات تا رسیدن آن لحظهی بحرانی از پا نخواهد نشست و همواره برای نجات جان فرزندانش عزم جزم میکند. دو داستان معصوم اول و ابر بارانش گرفتهست نیز تنها دو نمونه از اشکال موجود نامهنگاریاند. کتاب نامههایی به یک نویسنده جوان از ماریو بارگاس یوسا و نامه به کودکی که هرگز زاده نشد از اوریانا فالاچی نیز اشکال تکاملیافتهی دیگری از نامهنگاری به شمار میآیند کمااینکه لیست چنین نمونههایی بلندبالاتر از ظرفیت این یادداشت است. بههرتقدیر حالا دیگر شک نداریم که نامهنگاری در این ورطهی پرهیاهو دچار دگردیسیهای مدام خواهد شد و خوشبختانه میتوانیم بگوییم هنوز تصور جهانی بدون نامه-در هرکدام از اشکال ممکنش- برایمان بیگانه است. ■
No Comments.