نقشهای یکبهیک از ذهن کوکبسلطان
· September 3, 2021
· 1 min read
یادداشتی بر داستان کوتاه «به کی سلام کنم؟» نوشتهی سیمین دانشور
سوم سپتامبر 2021
مل تامپسون معتقد است که «هویت شخصی-آنچه من نامیده میشود-[در اصل] روند ساختن و بهکاربردن یک نقشه است؛ نقشهای با مقیاس یکبهیک. نقشه ای ... در ابعاد واقعی که ذهنمان آن را بر روی جهان هستی میاندازد.»[1] به نظر میرسد دانشور نیز تلاش دارد تا در داستان به کی سلام کنم؟ به شیوهای مشابه نقشهای از جهانبینی کوکبسلطان به خواننده ارائه دهد. اما آنچه که حائز اهمیت است شیوهی دستیابی به چنین نقشهایست؛ یعنی همان تکنیکی که دانشور برای فرمدادن به داستانش از دنیای داستاننویسی وام گرفته: استفاده از خودگوییهای جریان سیالِ ذهن. در واقع تنها به همین شیوهی رواییست که نویسنده میتواند علاوه بر امکان دسترسیِ بیواسطه به ذهنِ کوکبسلطان، برهمنهیِ افکارش را طوری معماری کند تا نقشهای یکبهیک از جهانبینیِ او برای خواننده ترسیم شود. اتفاقاً محتوای این نقشه در داستان هم با آنچه تامپسون تعریف میکند همخوان است. او که علاوه بر سه بُعد فضایی و بُعد زمان وجود بُعد اهمیت را هم برای ترسیم این نقشه ضروری میداند در ادامه مینویسد: «بعضی رویدادها هستند که هنوز هم برایمان بسیار مهمند، حتی اگر مدتها پیش رخ داده باشند. اهمیت این رویدادها به آنها جایگاهی روی نقشهمان میدهد که صرفاً بر اساس زمان و مکان مادی نمیتوان آن را بهدرستی یافت.»[2] این دقیقاً همان شاکلهایست که به خودگوییهای کوکبسلطان نظم میبخشد و در همان خط اول داستان پیشنویسی از نقشهی ذهنی او ارائه میدهد: «واقعا کی ماند که بهش سلام بکنم؟ خانم مدیر مرده، حاج اسماعیل گم شده، یکی یکدانه دخترم نصیب گرگ بیابان شده… گربه مرد، انبر افتاد روی عنکبوت و عنکبوت هم مرد… و حالا چه برفی گرفته!»
برهمین اساس، نقشهی ذهنِ کوکبسلطان را حول سه مشغلهی فکری مهمی که در خط اول داستان ارائه شده، یعنی دخترش ربابه ، شوهرش حاج اسماعیل و خانم مدیر میتوان به دو شیوهی متفاوت خوانش کرد؛ یکی بر مبنای ترتیب ارائه و دیگری بر مبنای اهمیت-ملاک مهم بودن میزان پرداختن به هر کدام از افکار بر اساس تعداد کلمه است.
افکار بر مبنای ترتیب ارائه
|
افکار بر مبنای اهمیت
|
1. شوهرش حاج اسماعیل
|
1. دخترش ربابه (989 کلمه)
|
2. خانم مدیر
|
2. شوهرش حاج اسماعیل (360 کلمه)
|
3. دخترش ربابه
|
3. خانم مدیر (183 کلمه)
|
توجه به این نکته که میان اهمیت سه مشغله در ذهن کوکبسلطان و ترتیب ارائهی آنها ارتباطی وجود ندارد، دوباره امکانات ویژهای را که استفاده از شیوهی رواییِ خودگوییهای جریانِ سیالِ ذهن به وجود آورده به ما گوشزد میکند. یکی از این امکانات بازیِ مداوم میان حال و گذشته در عین حفظ وحدت زمانیِ داستان است که در واقع از لحظهی تصمیمگیری برای بیرون رفتن و خرید شیر تا عملِ بیرون رفتن و زمین خوردن کوکبسلطان شکل گرفته. ورای پرشهای ذهنی کوکبسلطان نیز امکان دیگری نهفته است. در واقع این پرشها نه تنها جلوههایی باورپذیر از واقعیتِ ذهن یک انسان ارائه میدهند، بلکه امکان درهمتنیدگی و انسجام افکار و شکلدهیِ شبکهای از ارتباطات میان سه مشغلهی فکریِ ربابه(دختر)، حاج اسماعیل (شوهر) و خانم مدیر را فراهم میآورد و به نویسنده اجازه میدهد تا پروندهی افکارِ مرتبط با ربابه را از میانههای داستان در ذهن کوکبسلطان باز کرده و تا پایان بپروراند. در نهایت آنچه هویت کوکبسلطان و نقشهی یکبهیکاش از جهان را پیشروی خواننده میگذارد، بستریست که از ترکیب این سه مشغلهی ذهنی و روایت آن به شیوهی خودگوییهای سیال پدید آمده، یعنی هرآنچیزی که ما را وا میدارد تا تعریفی شخصی از کیستیِ کوکبسلطان و درنتیجه کیفیت داستانیِ به کی سلام کنم؟ ارائه دهیم. ■
[1] من، مل تامپسون، ترجمهی سونا انزابینژاد، نشر گمان، چاپ ششم، 1397، ص 150
[2] همان، ص 155
No Comments.