برای مشاهده تصویر - بعد از خواندن متن - بر روی دایره خاکستری کلیک کنید

 برای مشاهده تصویر - بعد از خواندن متن - بر روی دایره خاکستری کلیک کنید

مونولوگ

 

سیزدهمین جرقه‌ -درست در میانه های تنها گداخته‌گیِ پاییز- گوشه‌ای از جمجمه‌ام را ‌می‌سوزانَد و من هنوز هم خانه‌های تقویم را سیاه می‌کنم:ه

با نحسِ این همه سیاهی چه خواهی کرد؟ [مدادِ دیگری با غیژ غیژی مکرر انگار ،آینده را می کاوید.]ه -
 سپیدیِ آسایش را ورایِ سیاهی منحوس جستجو می کنم -
 آسایشی کو که چنین مومنانه پی می‌گیری‌اش؟ [و خطوط خاکستری را خنده‌ی خشکی خم کرده بود.]ه -
جویای راه خویشم برای یافتنش، تعصبی اما نه و نه قداستی -
!!آسایش را روای نحس این همه سیاهی جستجو می کنی؟ -
 پسِ پشت این سیاهیِ منحوس شهری‌ست که مردمانش آسایشی جاودانه یافته اند -
گواهت چیست؟ -
همین سیاهیِ منحوس!ه -
! ... -
جمله جمله‌های این سیاهی را عمیق‌تر دریاب. هرکدامشان گوشه‌ای از شهر را به تصویر کشیده‌اند.ه -
[کلام به ناگاه در گلوی مداد ماند و من تراشیدنی را تکرار می‌کردم که تازگی نداشت.ه]
سخت نیست بازی کردن با واژگان، که تعبیری واژگونه از آنچه بوده به آنچه می خواهیم -
باشد بنویسیم و سیاهی نحسی بیافرینیم. حقیقت به ندرت از کلام نشأت گرفته است.ه
حقیقت، هرآنچه رخداد پیرامونی‌ست که تجربه می‌شود و همواره آغشته به ذائقه‌ی -
تجربه کننده است. توقعِ داشتنِ وحدت نظر برای چنین موجودیتی کوبیدن آب است در هاونگ.ه
دریافتن حقیقت را با این حساب چگونه ممکن است؟ -
به جز اعتماد کردن راهی نیست.ه -
من بر تو و نوشته‌هایت اعتماد نمی‌توانم کرد.ه -

غیژ غیژ دیگری و تکراری دیگرباره که هرگز تازگی نخواهد داشت. صندوقچه ای را گشودم ]
[به مایحتوی اش خرده تراشه های برجا مانده از مداد افزوده شد.


سیزده آذر
رشت

مونولوگ

 

سیزدهمین جرقه‌ -درست در میانه های تنها گداخته‌گیِ پاییز- گوشه‌ای از جمجمه‌ام را ‌می‌سوزانَد و من هنوز هم خانه‌های تقویم را سیاه می‌کنم:ه

با نحسِ این همه سیاهی چه خواهی کرد؟ [مدادِ دیگری با غیژ غیژی مکرر انگار ،آینده را می کاوید.]ه -
 سپیدیِ آسایش را ورایِ سیاهی منحوس جستجو می کنم -
 آسایشی کو که چنین مومنانه پی می‌گیری‌اش؟ [و خطوط خاکستری را خنده‌ی خشکی خم کرده بود.]ه -
جویای راه خویشم برای یافتنش، تعصبی اما نه و نه قداستی -
!!آسایش را روای نحس این همه سیاهی جستجو می کنی؟ -
 پسِ پشت این سیاهیِ منحوس شهری‌ست که مردمانش آسایشی جاودانه یافته اند -
گواهت چیست؟ -
همین سیاهیِ منحوس!ه -
! ... -
جمله جمله‌های این سیاهی را عمیق‌تر دریاب. هرکدامشان گوشه‌ای از شهر را به تصویر کشیده‌اند.ه -
[کلام به ناگاه در گلوی مداد ماند و من تراشیدنی را تکرار می‌کردم که تازگی نداشت.ه]
سخت نیست بازی کردن با واژگان، که تعبیری واژگونه از آنچه بوده به آنچه می خواهیم -
باشد بنویسیم و سیاهی نحسی بیافرینیم. حقیقت به ندرت از کلام نشأت گرفته است.ه
حقیقت، هرآنچه رخداد پیرامونی‌ست که تجربه می‌شود و همواره آغشته به ذائقه‌ی -
تجربه کننده است. توقعِ داشتنِ وحدت نظر برای چنین موجودیتی کوبیدن آب است در هاونگ.ه
دریافتن حقیقت را با این حساب چگونه ممکن است؟ -
به جز اعتماد کردن راهی نیست.ه -
من بر تو و نوشته‌هایت اعتماد نمی‌توانم کرد.ه -

غیژ غیژ دیگری و تکراری دیگرباره که هرگز تازگی نخواهد داشت. صندوقچه ای را گشودم ]
[به مایحتوی اش خرده تراشه های برجا مانده از مداد افزوده شد.


سیزده آذر
رشت

 جریان از چه قراره؟ اینجا کلیک کن

 جریان از چه قراره؟ اینجا کلیک کن

Other Projects

Bonding NaturesFrom the Fiumara to the Coastline
Cubic HingeAn Undoable Piece of Paper
ArchiLiteratureProject type
A Simple MosquePraying Inside a Machine
[A]MatrixA Matrix of Reconstruction For Amatrice
Car As A HeterotopiaFilmspace in "Good Will Hunting"
InceptogramModel ... Draw ... Edit ... Action!
Allegory of The LiftThe One Over Many
Rasht AirportStructure As The Focal Point
INVITATION PavilionAssembling Surfaces, Making Space
PLATINUM SchoolLaboratory of Composition!
Red Fire[Station]Detail Matters!

Houman Riazi © 2025  All Rights Reserved